نقطه عطف نوشتارم
شرایط تغییر نکرده
نگاه متفاوت است
یاد آدم برفی بخیر
دنیای آدم برفی دنیایی قشنگی بود
سفید ، سفید
برف می اومد بود برف نمی اومد نبود
دورترهابود خیلی ها یادشون نمیاد ، خیلی ها !!!
دستاش سرد بود دلش گرم حضور
از سرما دماغش همیشه قرمز بود اما نفسش گرم گرم
لباش همیشه خنده داشت دلش غمگین
وقتی آفتاب برق چشمای دکمه اش رو جلا داد
دلش آشوب شد فهمید وقت ، وقت رفتنه
آدم برفی که آب شد فقط کلاش مونده بود کلاهی که بعضیا واسه سرگرمی خودشون
بافته بودن نه ...
از
یه اسب میپرسن چرا هر کس تورو میبینه سوارت میشه؟
اون اسب جواب نداد. سرشو
انداخت پایین و هیچی نگفت.
میدونید چرا؟؟؟
چون اسبا نمیتونن حرف بزنن.
نه واقعا انتظار داشتین
اسبها حرف هم بزنن؟؟؟
لابد دانشجو هم هستی؟؟؟
یادم هست آن روز ها را ... یادت هست ان روز ها را ؟
من بودم و تاریکی و اینجا و برق
با چشمانی غرق در خواب ولی دچار حس بیخوابی
و با افکاری در هم و کلماتی توصیف ناشدنی
آه که چه روزهایی بود
بیشتر از یک سال اینجا نوشتم و خواندم
من هستم اینجا....هنوز.... ولی نمیدانم چرا...؟
به پایان آمد این وبلاگ . و وبلاگهای دوستان همچنان باقی .
"شاید اومدم .... شاید"
---------------------------------------------------------------------------------
دوست عزیزی که گفتی تومارو اهلی کردی و نصبت به ما مسئولی و...
عزیز . من غلط بکنم. والا من فقط یه کمی چرت و پرت اینجا انبار میکردم
یهو دیدم درش باز شده و کلی آدم توش سرک کشیدن و هرکی یه تیکه از مشکلاتشو
با فکر و حرف و قلبش به دوش کشیده و همه شدین سنگ صبور. همدم.
دوست . نفس . "بعضی درد" / "نفرین" / "فحش"
اما نیا دیگه اینجوری بنویس و دلمو خالی نکن و عذاب وجدان نریز تو تنم .
چشم.چشم.چشم / بازم اتفاق خاصی افتاد خاکی به سرم شد
باز می یام . اما تا اون موقع یه نویسنده ی جدید داریم یکی از دوستای صمیمی منه ، بچه ی بدی نیستی به خوبی من که نیستاااا
امتحانی میذاریم بنویسه
اگه خوب بود که ادامه میده اگه خوب نبود به اتفاق هم می اندازیمش بیرون
الان حس مدیر یه شرکت بزرگو دارم
اما لطفاْ نگو مسئولی . لطفاْ. و در آخر ممنونم از اونایی که ارادتشون نسبت به منو رو شنای دریا نوشتن .
شکوفه ها را به شما می سپارم که از جنس بارانید
و شما را به خدا می سپارم که بهترین یارانید .
محدثه دختر شب های برفی

پ.ن : از نویسنده ی جدید هم می خوام تا یه مدت این پست رو به عنوان پست ثابت قرار بده
دم شوما گرم
امشب شب آرزوهاست...آرزو یادتون نره
آرزويم را شايد بداني
آرزويم را ميداندم كه ميداني
آرزويم...
دلم یخ میزندگاهی
دراین سرمای تنهایی
شبم قندیل میبندد
از این یخهای تنهایی
قلم آهسته می راند
بر این خط بلند ، اما
گمانم یاد می گیرد
ز من انشای تنهایی . . .

محدثه دختر شب های برفی
خدایا ! بنده هایت آخرِ حرف هایشان . . . سه نقطه است !
قرار بود تو بیازمایی و همه ی دبستانی های دنیا به این سوال پاسخ دهند :"جاهای خالی را پُر کنید"
اما من و همه ی بچه دبستانی هایمان در پس ِ حرف های ترک خورده ی دل ،
سه نقطه هایی داریم که بُغضی مبهم مجال ِ رنگ گرفتن واژه ها را نداده !
خدا! خدایی کن !
فکری به حال این سه نقطه ها کن . . .
✗ و حـســ❤ـیـن عـشـق آسـمـان اسـت ، زمـیـنـیـان را چــ ه کـار
اردیبهشت اون سال بهشتی بود رویایی برایم یادش به خیر
محدثه دختر شب های برفی
وقتی اولین عشق یه دختر میشی بار روی دوشت خیلی سنگینه.... تو مسئول خیلی چیزایی ...مسئول تمام احساساتی که توش به وجود آوردی ....مسئول دیدش به هم جنسای تو ...مسئول نگاهش به عشق ... مسئول اعتمادش به دیگران ... و .. و .... و... آره مسئول همه ی این ها تویی مخصوصا بعد از تنها گذاشتنش
خیانت دروغ و ریا واژه های هستند که برای ماهی ها بی معنی هستند کاش میشد همه ماهی باشیم

براق ها
همیشه جذابند
آدمک ها هم
بعضیهاشان
زیاد تلالو دارند
قشنگ ، به چشم میاند
خلاصه
آنقدر جذابند که نگاهت را می کشند سمت خودشان
گول این آدمک ها رو نخور
نشو خام قشنگی شان
نزدیک که بشوی
شیشه خورده های براقشان
دلت را
مثل دل کوچکم
زخم که نه
پاره می کند ...
