★ ♥ ★ دختر شب های برفی ★ ♥ ★

ما دلمون به رفاقت خدا گرم است.

هوای اینجا برفی است

هوای دلم بارانی

قلبم طوفانی

دلم غوغا کرده است

هوای وجودم چهارفصل را هم زمان داراست

دلم قدم زدن می خواهد

یک شب بی انتها و یه برف و یه خدا و یه من .

یه من که تواون روشنایی های تیر های چراغ برق  سایه اش تنهاش نمیذاره و یه سوژه واسه فکر کردن و درد ودل با خدا .

دلم غر زدن می خواد از اون غرهایی که آدم آروم میشه

من که هیچ وقت آروم نشدم ..

همه جا سکوت بر قراره

آخه میدونی اینجا همیشه شب های برفی اش اینجوریه ...

آروم ... سرخ .. پر از خاطره .. پر از دلتنگی ..

آخه اینجا شب های برفی اراک است

ببار برف ..

ببار تا شاید تو کمی از سیاهی های این شهر و مردمانش کم کنی ...

ببار .. به یاد تمام خاطرات گذشته ...

 


 
سکوت کمر فکرم را شکست ...

خسته ام ...

از تظاهر به خندیدن ، به بودن ، به صبر ، به ایستادگی ...

 

کاش میشد به عزراییل رشوه داد ..

اینجا !!!

در این سرزمین خاکی ... !

در این سرزمین برفی ...!

پر است از آدم هایی که مرا نمی فهمند و فقط ترجمه ام میکنند ...

آن هم به زبان خودشان ...

خسته ام .

پ . ن :

             اینجا هوا بدجور ابریست . آه ...

 


 
خدایا !

می شود برایمان برف بفرستی ؟

برفی که برف باشد ،

برفی که بنشیند روی زمین و زمان ...

آنقدر که بشود " آدم " ساخت ...

فقط آدم !

هرچند برفی ...

هر چند سرد و ساکت و یخی ...

آدم های این پایین ، بی پروا و بی واهمه

" به سادگی نامت را قسم می خورند "

حتی از تو  دل می شکنند .

زخم می زنند ، نامهربانی میکنند ..

و به سادگی فراموش می کنند ...

اما آدم برفی ها ....

عمرشان به شکستن دل ها قد نمی دهد ...

آب می شوند ...

 


 
هیچ کس سرش آنقدر شلوغ نیست

که زمان از دستش در برود و شما را از یاد ببرد

همه چیز بر می گردد به اولویت های آن آدم

اگر کسی به هر دلیلی تو را یادش رفت

فقط یک دلیل دارد

تو جزو اولویت هایش نیستی !

 

* پائولو کوئلیو

+ نیستیم لابد ! :D

+ میگم کاش یه شبم تو اینجوری دلت تنگ شه چی میشه مگه !


 

می دانم پر پروازم نیست

اما

امیدی در دل دارم که به من جسارت پرواز می دهد ؛ حتی بی بال !

پرواز میکنم حتی اگر زمین مرا در آغوش بگیرد

به تاوان پرواز

 


 

اینجا نقطه عطف است

نقطه عطف نوشتارم

شرایط تغییر نکرده

نگاه متفاوت است

رسما تعطیل

92/03/14


 

 

یاد آدم برفی بخیر

 

دنیای آدم برفی دنیایی قشنگی بود

 

سفید ، سفید

 

برف می اومد بود برف نمی اومد نبود

 

دورترهابود خیلی ها یادشون نمیاد ، خیلی ها !!!

 

دستاش سرد بود دلش گرم حضور

 

از سرما دماغش همیشه قرمز بود اما نفسش گرم گرم

 

لباش همیشه خنده داشت دلش غمگین

 

وقتی آفتاب برق چشمای دکمه اش رو جلا داد

 

 دلش آشوب شد فهمید وقت ، وقت رفتنه

 

آدم برفی که آب شد فقط کلاش مونده بود کلاهی که بعضیا واسه سرگرمی خودشون

 

 بافته بودن نه ...

 


 

از یه اسب میپرسن چرا هر کس تورو میبینه سوارت میشه؟
اون اسب جواب نداد. سرشو انداخت پایین و هیچی نگفت
.
میدونید چرا؟؟؟

چون اسبا نمیتونن حرف بزنن
.
نه واقعا انتظار داشتین اسبها حرف هم بزنن؟؟؟

لابد دانشجو هم هستی؟؟؟


 

یادم هست آن روز ها را ... یادت هست ان روز ها را ؟

من بودم و تاریکی و اینجا و برق

با چشمانی غرق در خواب ولی دچار حس بیخوابی

و با افکاری در هم و کلماتی توصیف ناشدنی

آه که چه روزهایی بود

بیشتر از یک سال اینجا نوشتم و خواندم

من هستم اینجا....هنوز.... ولی نمیدانم چرا...؟

به پایان آمد این وبلاگ . و  وبلاگهای دوستان همچنان باقی .

"شاید اومدم .... شاید"

 


هر بار که در رؤیایم میهمان آسمانت می شوم ساعت بی وقفه به دنبالم می دود تا مرا به خاک بی رحم زمین بکوبد! چرا زمان با زمین نمی سازد؟ چرا؟ ای مهربان؟ چرا؟


با سلام و عرض ادب

اين پست جنبه تفريحي ندارد. (با هوشا ميفهمن منظورم چيه)

اولا درود ميفرستم به اون دوستاني كه هر روز با كامنتاي به اصطلاح كوبندشون

اسباب خنده و تفريح بنده رو فراهم ميكنند.

واقعا يكي از انگيزه هاي من براي اين كه هر شب بيام وبلاگم

اينه كه كامنتاي به اصطلاح دشمنانم رو بخونم. كلي سرگرميه والا

دم شوما گرم

 


ای دل! شدی سنگ صبوری برای همه.
همیشه شریک دردهایشان بودی و همنشین دل خرابشان..
همیشه لحظه های تنهایشان با تو تقسیم می شد و بغض های گلوگیرشان با گریه بر شانه های تو جاری می شد.  
ولی کاش می دانستند درد تو کمتر نیست، حال تو بهتر نیست..
کاش می توانستی فریاد زنی که تنهایی درد دارد و چه سخت است..
اما ملالی نیست!
شاید، شاید قسمتت این بود.
درد کشیده باشی تا بفهمی حال دلی را که درد امانش را بریده و بفهمی نگفته هایی را که پشت سنگینی یک بغض پنهان مانده


يكى خدا رو بغل كنه.........

 

 

امشب شب آرزوهاست...آرزو یادتون نره

شب آرزوهاست امشب

آرزويم را شايد بداني

آرزويم را ميداندم كه ميداني

آرزويم...


دلم یخ میزندگاهی

دراین سرمای تنهایی


شبم قندیل میبندد

از این یخهای تنهایی


قلم آهسته می راند

بر این خط بلند ، اما


گمانم یاد می گیرد

ز من انشای تنهایی . . .

محدثه دختر شب های برفی



سه نقطه . . .


خدایا ! بنده هایت آخرِ حرف هایشان . . . سه نقطه است !


قرار بود تو بیازمایی و همه ی دبستانی های دنیا به این سوال پاسخ دهند :"جاهای خالی را پُر کنید"


 اما من  و همه ی بچه دبستانی هایمان در پس ِ حرف های ترک خورده ی دل ،

 سه نقطه هایی داریم که بُغضی مبهم مجال ِ رنگ گرفتن واژه ها را نداده !


خدا! خدایی کن !

فکری به حال این سه نقطه ها کن . . .


 

○○ ●● ○○ ●● ○○ ●● ○○ ●● ○○ ●● ○○ ●● ○○ ●● ○○ ●● ○○ ●● ○○ ●●


دیـشـب خـواب دیـدم دوبـاره زائــرت هـستـم

مـثـل سال گـذشـتــ ه ...

نـمی دانـم تـا کی قـرار اسـت کـربـ❤ــلـایـم در رؤیـاهـا بـاشـد

دیـگـر دارم عـادت مـیـکـنم بــ ه زیـــارت رؤیـایـی !!



✗ و حـســ❤ـیـن عـشـق آسـمـان اسـت ، زمـیـنـیـان را چــ ه کـار

اردیبهشت اون سال بهشتی بود رویایی برایم یادش به خیر

محدثه دختر شب های برفی    


 


 
ماهي قرمز توي آكواريوم خيلي چيزها درباره آزادي شنيده بود. حس مي‌كرد شيشه‌هاي ضخيم آكواريوم خفه‌اش مي‌كنند. به هر بهانه‌اي خودش رو به شيشه آكواريم مي‌كوبيد يا از آب بيرون مي‌پريد. بالاخره يك روز در دريا رهايش كردند، هنوز چند ثانيه نگذشته بود كه آب شور دريا سرش رو به دوران انداخت و امواج دريا گيجش كرد. بعد هم به طرف ماهي‌هاي بزرگتر رفت و طعمه آنها شد.
ماهي كوچك نمي‌دانست آب شور و مواج دريا هر چند بي نهايت آزاد است ولي براي ماهي كوچكي مثل اون همان آكواريوم كوچك خوب است.

خیانت دروغ و ریا واژه های هستند که برای ماهی ها بی معنی هستند کاش میشد همه ماهی باشیم


 
خیلی اذیتتون کردم ولی عیبی نداره همه تونو حلال میکنم
 

 
سربازی راهیِ واسه آدم کردنِ پسرا.
.
.
.
.
.
.
.
اما دخترا از هیچ راهی آدم نمیشن :|


پسرا جییییییغ دست هورااااااا ;))))


آخه دخترا فرشته ان و فرشته ها آدم نمیشن
.
.
دخترا جیییییییغ دست هووورااااا ;)))
.
.
.
اما مقام ادم از فرشته بالاتره


پسرا موج مکزیکیییییییییییییییییییی ;)))